455
-
تاریخ: 1405/5/12 ساعت: 15:32
بعضی شبا هست که انگار اصلاً قرار نیست تموم بشن. نه اینکه طول بکشن، نه... اصلاً یهجور دیگن. انگار زمان مرده. ساعت کار نمیکنه، دقیقهها کش میان، مثل آدامس و پنیر پیتزا. از اون شباست که حتی تاریکی هم خستس، ولی تموم نمیشه. فقط سنگینتر میشه، میریزه رو سرت، لهت میکنه.بدنت خستهست، اما نه اون خستگی ...
457
-
تاریخ: 1405/5/12 ساعت: 15:32
این چیزایی که میخوام بگم صرفاً فقط تجربه خودمه دوست داشتم اونایی که سن کمی دارن رو یجورایی نصیحت کنم و البته اصلآ برام مهم نیست که میخوان اقدام کنن درمان بشن یا اقدام نکنن یا قرص بخورن یا مشاوره برن یا نهبرای من فرقی نداره اضطراب و افسردگی توی ژن همه ی انسان ها هست یکی کمتر یکی بیشترمن که الان دارم ...
458
-
تاریخ: 1405/5/12 ساعت: 15:32
هوا سنگین است و هیچ نفسی واقعی نیست. صداها فقط پژواک خالیاند، هیچ چیز لمس نمیشود، هیچ چیز اهمیت ندارد. دستهایم روی تخت سرد است، اما حتی لمس خودش هم حس نمیشود. انگار بدنم یک پوسته است و روحم گم شده، شاید از همان روزی که هیچکس نفهمیدم کی هستم.نور از پنجره میافتد اما نه روشنایی دارد، نه امید. فقط...
452
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 17:07
-|- ناطیش هشوگ رگج -|- كسي كه خيلي مي فهميد آخر فهميد نبايد زياد می فهمید حتی اگر از دره ی تاريک مرگ نيز عبور كنم نخواهم ترسيد زيرا تو ای شبان من با من هستی عصا و چوبدستی تو به من قوت قلب میبخشد.مزامير ۲۳:u200f۴ نوشته شده در ۱۴۰۱/۰۶/۰۶ساعت 12 AM توسط ...| | Adblock test (Why?)
453
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 17:07
دیگه کم کم روزهای بهتری رو تصور نمیکردیم این جرقه شروع یک تراژدی مرگبار برای انسان های ترسو بود باید با این باخت کنار بیان باید دست هاشون رو بالا بیارن دهن هاشون رو ببندن و با یه خداحافظی خوشحالمون کنن* ما بدون تو همین الان هم تونستیم. Adblock test (Why?)
454
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 17:07
میشه جلوی دیگران بی گناه بنظر بیای ولی چطور باید خودت گناه خودت رو برای خودت انکار کنیکاش میشد به خودمم دروغ بگم و از خودمم فرار کنمدیگه درون خودم حبس و زندانی خودم نباشمحالم از این باتلاقی از جنس حس بد بهم میخورهوجودی که شیفتی یا بیمار جسمیه یا روحیهمثل شما دنبال آزادی نیستم وقتی کل این دنیام سلوله...
448
-
تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 1:37
میشه زندگی کرد و ما اصلا مجبور نیستیم ولی وقتی بیخیال بشیم و بی معنا باشیم ترسناک میشیم و غیرقابل پیش بینی + تو به کسی صدمه نزن کمک بعدن +یکی پیشنهاد مشاوره داد دو بار که چت کردیم استوری هاش از تو میتونی به خسته ام تغییر پیدا کرد دیگه مشاوره ازش نگرفتم (: Adblock test (Why?)
449
-
تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 1:37
-|- ناطیش هشوگ رگج -|- كسي كه خيلي مي فهميد آخر فهميد نبايد زياد می فهمید عجیبه که بعضی وقتا دروغ گفتن باعث قتل فجیح میشه درواقع جفتشون منفی هستن نوشته شده در ۱۴۰۱/۰۱/۲۰ساعت 11 PM توسط ...| | Adblock test (Why?)
450
-
تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 1:37
تو مثل من همیشه یه طرف برات بوده که از طرف تو بهتر بوده و امیدوارت کرده تا تلاش کنی و باور کنی تا به اون طرف برسی و از این طرف راحت بشی ما همه تلاش میکنیم به اون طرف برسیم ما حتی اگر تنهایی به اون طرف برسیم باز امیدواریم این طرف هم اوضاع خوب بشه * تا حالا از داخل زخم نشدی . Adblock test (Why?)
426
-
تاریخ: 1399/12/8 ساعت: 6:36
-|- ناطیش هشوگ رگج -|- كسي كه خيلي مي فهميد آخر فهميد نبايد زياد می فهمید سالهاست که خیره به سقف اتاقم و تکرار میکنم چرا؟ چرا؟ چرا ... نوشته شده در ساعت توسط ...| |
427
-
تاریخ: 1399/12/8 ساعت: 6:36
کابوس پشت کابوس برف روی زمین گرم رودخانه پر از حسرت من غروب نامید کننده و تاریک غرق مه آروم بودم و اتاق ذهنم غرق خون نبود همه رفتند این بودنم منصفانه نیست.
428
-
تاریخ: 1399/12/8 ساعت: 6:36
-|- ناطیش هشوگ رگج -|- كسي كه خيلي مي فهميد آخر فهميد نبايد زياد می فهمید وقتی بعد از مدت ها حرف نمیزنی حالا هم دهنتو باز نکن لال بمیر اینجوری خیلی راحت تره نوشته شده در ساعت توسط ...| |
429
-
تاریخ: 1399/12/8 ساعت: 6:36
بجای مبارزه باید فرار کرد باید پنهان شد باید انقدر رفت تا همه چیز محو بشه بجای غصه باید بی حس شد باید مشت مشت قرص آرامبخش خورد بجای فریاد زدن باید ساکت بشی باید تنها بشی باید با قیافه ی خودت توی آ
430
-
تاریخ: 1399/12/8 ساعت: 6:36
از گذشته ام چیزی یادم نیست آینده ای نخواهم داشت و حال بی معنا و بیهوده ام همچنان با من هست .
417
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 22:10
برای من قبول نداشتن وجود خدا بهتر از قبول داشتن یه خدای نامرئی هستشمنکر شدن وجود خدا بهتر از قبول داشتن خدایی هستش که خیلی بزرگه ولی مشکلات کوچک رو حل نمیکنه تو فکر کن خدا هست ...خوبم هست ..تو رو هم دوست داره همه رو دوست دارهحتی منوولی این سیستم مسخره برای من توجیه ندارهدیگه اونقدر زده شدم که حتی اگ...
418
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 22:10
این روزا آهنگ زندگیم یه حالت لوفی وار دارهخودمم فکر نمیکردم من اینجوری باشماحساس میکنم به مرور زمان خیلی عوض میشمحس میومیو عوض میشه ی بچگی رو دارموقتی به عکسای خودم زل میزنم میفهمم چقدر عوض شدمفکر نم
419
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 22:10
اسیرم روح خسته و خاموشم داخل جنازه ی مفلوکمهر روز دعواهر روز استرس هر روز بدبختیهر شب خودکشیدرون دنیایی که حس یه قبر رو داره به ابعاد دو متر بدون راهی برای فرارهیچکسی سر این قبر نیومد و اگر اومد لعنت فرستاد و عذاب رو بیشتر کرداز مرگ نمیترسم ولی مرگ از من وحشت دارهو منی که نمیمیره ...
420
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 22:10
اسمون ابری و سیاه بودترس از کوچه ی بن بست و خالی خشکم کرده بوداسترس روبرو شدن با قشنگی ها خفم میکردبعد از این همه سال همچنان فکر فرار و رفتنحس خستگی و پیر شدن چیزی از من باقی نذاشتمرگ دستشو دراز کرد دستشو نگرفتم و فرار کردم ...
421
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 22:10
همه ی ما داخل لجنزار گیر کردیم همه ی ما الکی لبخند میزنیمهمه ی ما اشتباه کردیمهمه ی ما به کمک نیاز داریم *جرات داشتن کافی نیست باید گذشت داشت تا کار تموم بشه.
422
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 22:10
مدت ها به این فکر کردم که زندگی جدیدی رو شروع کنمکلی کلنجار رفتم با خودم تا خودم رو راضی کنم و عوض بشممن کلی عوض شدمدیگه حتی خود گذشته هام رو یادم نمیومدولی خدا ندید و نشونه ای نیومد و اوضاع بدتر شد ...من به منی بدتر و هیولا تبدیل شد که هیچ چیزی از جنس احساسات درونش وجود ندارهمنی تاریک که دیگه به پو...