مدت ها به این فکر کردم که زندگی جدیدی رو شروع کنم
کلی کلنجار رفتم با خودم تا خودم رو راضی کنم و عوض بشم
من کلی عوض شدم
دیگه حتی خود گذشته هام رو یادم نمیومد
ولی خدا ندید و نشونه ای نیومد و اوضاع بدتر شد ...
من به منی بدتر و هیولا تبدیل شد که هیچ چیزی از جنس احساسات درونش وجود نداره
منی تاریک که دیگه به پول و خوشبختی و آینده ای روشن راضی نمیشه.
برچسب:
نویسنده: نیکا حیدریان