یه تکرار مکرر عذاب آوری شده زندگی هر روزم نمیگنجه که بگم
همه چیز بی معنیه برام
به جواب سوالام نمیرسم
دیگه فحش بهم بدن بزنن لهم کنن با تعریف و تمجید ازم فرقی نداره
هرچی بشه فرقی نداره
از این میترسیدم که تبدیل بشم به یه پیر مرد تنها
توی یه خونه کوچیک ترسناک که بچه ها با سنگ میزنن بهش و فرار میکنن
دارم همون پیرمرد میشم ...
برچسب:
نویسنده: نیکا حیدریان