همینطور که توجه میکردم دیدم بدبختی یه جوری همگانی شده
طوری که مثلن از بدبختی مریض بشی بری درمانگاه و یه دکتر بدبخت تر از خودت برات کلی بدبختی تجویز کنه و پرستارش بدبختی ها رو با سرنگ فرو کنه تو باسنت
و با همون حالت خماری از بدبختی که داری پیاده از درمانگاه بیای و توی خیابون بلخره بدبختی از رگ های باسنت عبور کنه برسه به مغزت و به خودت بیای و بفهمی چه بدبختی و این شدت بدبخت بودن حالت رو خوب کنه و دوباره به این فکر کنی که بدبختی یه جور همگانی شده.
برچسب:
نویسنده: نیکا حیدریان