نمیدونم چرا نمیتونم
یعنی واقعا نمیدونستم چرا نمیتونم
الانم نمیدونم چرا ولی خودمو زدم به اون راه که بقیه فکر کنن که
میتونم
که انقدر بتونم تا خودمم گول بزنم که میتونم اون کارایی رو که
نمیتونم انجام بدم
وقتی همه چیز ضد یه نفره خود اون طرف هم خودبخود ضد خودش میشه
به خودش میگه حتمن من یه مشکلی دارم که بقیه همه علیه منن
همه همیشه علیه من بودن دنبال سرکوبم بودن حتی کسایی که فکر نمیکردم ،
شاید بنظر این حرف یه بیماری روانی بیاد ولی از نظر من بیماری نیست جزو زندگی منه
زندگی کردن عادلانه نیست وقتی چشمات رو باز کنی بهت ثابت میشه وقتی میبینی یکی کلی تلاش میکنه و به هیچ جایی نمیرسه ولی یه نفر دیگه فقط فکرش رو میکنه و فرداش به همه خواسته هاش میرسه ،
از این نمیسوزم که شاید زندگی من جالب نیست وقتی میبینم زندگی مردم چقدر رو هواست میسوزم شعار نمیدم ولی زندگی خودم هرچقدرم خوب باشه وقتی حتی مشکلات دشمنای خودمم ببینم از شدت فکر کردن بهش خوابم نمی بره.
اره زندگی عادلانه نیست
سیستم لعنتی عادلانه نیست
کلن معنی زندگی عادلانه نیست
به ما یاد دادن عشق دوستی کمک کردن خوبه و نفرت بده دروغ بده قتل و تجاوز و خودکشی بده
ولی نگفتن چرا خوبه چرا بد
یا اصلا چرا باید یکی خوب باشه یکی بد چی میشه که یکی خوب میشه یکی بد
وقتی کسی درک نکنه زندگی ناعادلانه رو خودبخود نمیتونه زندگی کنه و اگرم زندگی کنه باید خودش رو گول بزنه که میتونه.
برچسب:
نویسنده: نیکا حیدریان